شهید دزدی ممنوع! / از صانع ژاله تا احمدی روشن
در آستانه سالگرد تظاهرات 25 بهمن و شهادت صانع ژاله دانشجوی انجمن اسلامی دانشگاه هنر تهران و هوادار جنبش سبز که به ضرب گلوله ماموران جمهوری اسلامی در خون خود غلطید به سر می بریم.آن چه که شهادت این دانشجوی مبارز را تلخ تر و بر کینه، نفرت و بیزاری ایرانیان در سراسر دنیا نسبت به عاملان این جنایت بیش از پیش افزود، فریبکاری، نیرنگ و ریاکاری حکومت در قبال کشته شدن این دانشجوی هوادار جنبش سبز و تلاش مذبوحانه رسانه های اقتدارگرایان برای انتساب وی به هواداری از حکومت جمهوری اسلامی بود.
اوج این فریبکاری و دروغ پراکنی را در سخنان نفرت انگیز حسین شریعتمداری در صدا و سیمای جمهوری اسلامی شاهد بودیم آنجا که شریعتمداری وقیحانه، صانع ژاله را «مخالف جنبش سبز» و «نفوذی بسیج» و «خبرچین کیهان» نامید و این اظهارات وقیحانه موجی از خشم و نفرت منتقدان و مخالفان حکومت را به دنبال داشت. هواداران جنبش سبز این پروژه امنیتی و غیراخلاقی را «شهید دزدی» نامیدند و آن را سندی بر ختم شرافت، آبرو و اخلاق در جمهوری اسلامی دانستند.
اکنون اما به فاصله یک سال از آن ماجرا، در روزهای گذشته و پس از اعلام خبر ترور یکی از پژوهشگران برنامه هسته ای ایران توسط عوامل ناشناس، بسیاری از کسانی که خود را هوادار جنبش سبز می دانند، تلاش دارند تا وانمود کنند که فرد کشته شده از «مخالفان برنامه هسته ای ایران» و از «منتقدان حکومت» بوده که قصد » افشاگری پشت پرده برنامه هسته ای ایران» را داشته و به این دلیل توسط عوامل جمهوری اسلامی از میان برداشته شده است!
اگر چه در خصوص عامل یا عاملان انجام این ترور و همچنین ترورهای دو سال اخیر و انتساب این ترورها به «گروههای مخالف جمهوری اسلامی» یا «سرویس های اطلاعاتی خارجی» به دلیل عدم ارائه شواهد و قرائن مستدل، نمی توان با قطعیت اظهارنظر کرد.
اما آن چه که می توان به ضرس قاطع درباره اش سخن گفت این است که مصطفی احمدی روشن، دانش آموخته رشته مهندسی پلیمر از دانشگاه صنعتی شریف و معاون فرهنگی بسیج دانشجویی این دانشگاه در دوران مسئولیت مهرداد بذرپاش در بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی شریف بوده و طبیعتاً دانشجویانی که در آن سالها به فعالیت سیاسی مشغول بودند به خوبی با مواضع و برخوردهای تند و رادیکال بذرپاش و دوستانش در بسیج دانشگاه صنعتی شریف با جریان اصلاحات و حمایت کورکورانه و متعصبانه شان از جمهوری اسلامی را به خاطر می آوردند.
از منظر علمی نیز احمدی روشن از جمله پژوهشگران جوان کشور بوده که در سال ۱۳۸۰ و در دوران تحصیل خود در دانشگاه صنعتی شریف در پروژه ساخت غشاهای پلیمری برای جدا سازی گازها که برای اولین بار در کشور انجام می شد همکاری داشته است.
گفته می شود، برای غنی سازی اورانیوم از غشاهای پلیمری استفاده می شود، به طوریکه ابتدا اورانیم به صورت «گاز هگزافلورید اورانیم» درآورده می شود و سپس این گاز از یک غشای پلیمری مخصوص عبور داده می شود. با این کار اورانیوم ۲۳۵ زودتر از ۲۳۸ از غشای پلیمری عبور می کند. و به این شیوه اورانیوم غنی سازی می شود.
در واقع برخلاف نظر برخی که وی را صرفاً «مسئول خرید کالا و تجهیزات برنامه هسته ای ایران» معرفی می کنند و در پی آن نتیجه می گیرند که «این مسئول خرید، به راحتی قابل جایگزینی با فرد دیگری است و دلیلی نداشته که وی توسط مخالفان برنامه هسته ای ایران ترور شود، و قطعاً در پی افشاگری و مخالف سیاست های هسته ای ایران بوده لذا توسط جمهوری اسلامی ترور شده است»، اما به گفته برخی از نزدیکان احمدی روشن این پژوهشگر از جمله 5 یا 6 نفری بوده است که در ایران برای اولین بار اورانیوم را غنی سازی کردند و این گفته در سخنان همسر و مادر احمدی روشن نیز ذکر شده است.
همسر احمدی روشن می گوید که مدت هاست که انتظار چنین تروری را داشته و آن را پیش بینی کرده بوده چرا که چهار ترور قبلی مربوط به افرادی بوده است که به نوعی با موضوع انرژی اتمی ایران در ارتباط بوده اند اما همسر وی در اصل آن بوده است!
مادر احمدی روشن هم در صحبت های خود می گوید که «وقتی غنی سازی انجام می شد چهار شب چهار شب آنقدر بیدار بود و پای دستگاه خوابش می برد و بعد که نتیجه داد زنگ زد و گفت: مادر تلویزیون را روشن کن رئیس جمهور می خواهد خبر خوبی بدهد!».
پس این فرضیه که وی اصلا دانشمند هسته ای نبوده و به دلیل مسئولیتش در بخش بازرگانی سایت نظنز قصد افشاگری در خصوص قاچاق کالا و تجهیزات مورد نیاز برنامه هسته ای ایران را داشته و به این دلیل توسط جمهوری اسلامی از میان برداشته شده است از اساس باطل است.
نکته دیگر آن که عده ای در شرایطی وی را «منتقد نظام» و سیاست های هسته ای اش اعلام کرده اند که بنا بر اخبار و شواهد و اظهارات نزدیکان احمدی روشن، وی از شاگردان و نزدیکان آیت الله عزیزالله خوشوقت، پدر همسر مصطفی خامنه ای، فرزند رهبر جمهوری اسلامی بوده که از او به عنوان «صاحب فتوای قتل های زنجیره ای در سال ۷۷» یاد می شود.
و اما نکته آخر این که سال گذشته نیز پس از عملیات ترور مجید شهریاری و فریدون عباسی، از این دست داستان سرایی ها به فور از سوی برخی گروهها و برخی فعالین سیاسی صورت گرفت. عده ای اعلام کردند مجید شهریاری و فریدون عباسی قصد افشاگری علیه پرونده هسته ای ایران را داشتند و عده ای نیز همانند این روزها خبر از انتقادات شدید اللحن شهریاری و عباسی از «فقر و تبعیض و فساد در حکومت در حضور مسئولان رده بالای مملکت» پرده برداشتند و نتیجه گرفتند که جمهوری اسلامی سر این دو پژوهشگر را به زیر آب کرده است!
مجید شهریاری کشته شد اما دست بر قضا فریدون عباسی زنده ماند و پس از مرخصی از بیمارستان به جای افشاگری علیه سیاست هسته ای ایران، به سِمت بالاترین مقام مسئول پرونده هسته ای ایران یعنی ریاست «سازمان انرژی اتمی جمهوری اسلامی ایران» منسوب شد!
پ.ن: آن چه که مبنای تحلیل دوستان قرار گرفته و چنین حکم بر مخالف بودن احمدی روشن با برنامه هسته ای ایران داده اند این بخش از بیانیه ای منتسب به چند تن از کارمندان سابق سفارت خانه های جمهوری اسلامی در سالهای گذشته است که اکنون تحت عنوان «کمپین سفارت سبز» در خارج از کشور مشغول فعالیت هستند.
« گزارش و اطلاعات واصله به کمپین ، مستند به اسناد مثبته، از حادثه ترور معاون بازرگانی تاسیسات هسته ای نطنز ، حاکی است . زنده یاد مصطفی احمدی روشن ، منتقد ادامه برنامه هسته ای رژیم بشکل فعلی و به قیمت فقر عمومی ، تورم و گرانی، تحریم و تحمیل جنگی دیگر به ملت ایران بوده ، خرید مواد اولیه کلوخه اورانیوم خام از آفریقا ، آمریکای لاتین و جنوبی با قیمت های چند برابر بازار و دادن امتیازات غیر اصولی و باج دهی به دولتمردان ونزوئلا جهت انتقال این مواد بطور محرمانه به ایران و کره شمالی را مخالف منافع ملی ایران نام میبرده و…»
یادی از «سعید علی حسینی» قهرمان مظلوم
سعيد علي حسيني، وزنه بردار 21 ساله اردبيلي، در نوجواني، همشهري اش حسین رضازاده را بر سکوي نخست بازي هاي المپيک سيدني ديد.
همان زمان بود كه عشق دست و پنجه نرم کردن با پولاد سرد در دلش افتاد.
البته چندان هم با ميله و هارتل بيگانه نبود، چرا که پدرش – عزيز علي حسيني – خود روزي آوازه اي در وزنه برداري ايران و آسيا داشت.
بدين ترتيب سعيد با همان سن کم هارتل وزنه برداري را به دست گرفت و براي نخستين بار در رده سني نوجوانان به تيم ملي دعوت شد.
به بزودي پله هاي ترقي را طي کرد تا قهرمان نوجوانان آسيا شود. او در رده سني جوانان نيز از همان ابتدا با قدرت آغاز کرد و در دور دوم حضور يوردان گئوگي ايوانف – مربي بلغاري تيم ملي وزنه برداري – مورد توجه جدي او قرار گرفت و براي نخستين بار در زمان مربيگري او در نخستين حضورش در رقابت هاي جوانان جهان در چين بر سکوي نخست سنگين وزن ايستاد. او حتي در اين رده به افتخاري رسيد که رضازاده نيز در دوران جواني اش نتوانسته بود به آن دست پيدا کند.
علي حسيني پله هاي ترقي را خوب طي مي کرد تا در آستانه رقابت هاي جهاني سال 2006 که به همراه هشت وزنه بردار ديگر از تيم ايوانف، نمونه دوپينگش مثبت اعلام و براي دو سال از حضور در رقابت هاي بين المللي محروم شد. او بدين ترتيب، نتوانست براي نخستين بار در رقابت هاي بزرگسالان جهان در قالب تيم ايران شرکت کند.
علي حسيني تا بازي هاي المپيک پکن در سال 2008 صبر کرد و پس از پايان بازي ها که با اتمام دوران محروميتش مصادف بود، درحالي که هنوز در رده سني جوانان به سر مي برد، در دو رقابت بسيار مهم نشان داد، به سادگي مي تواند اسطوره اي ديگر همچون حسين رضازاده در وزنه برداري ايران شود.
او در رقابت هاي جوانان باشگاه هاي آسيا که رقابت چندان معتبري نبود، براي اثبات توانايي هايش، رکوردهاي جوانان جهان را شکست. مدتي پس از آن در رقابت هاي قهرماني جوانان آسيا در شهر جئون جوي کره جنوبي رکوردهاي يک ضرب، دو ضرب و مجموع دنيا را در رده سني جوانان شکست که اگر اجازه ثبت اين رکوردها را در المپيک داشت، به طور حتم يکي از سکوهاي برتر المپيک از آن او بود.
از آن پس اخبار متواتري از وضعيت خوب او در اردوي تيم ملي و رکوردهايي که در اردو ثبت مي شد به گوش مي رسيد، اما با توجه به مديريت رضازاده در تيم هاي ملي و سرمربيگري بهمن زارع، هيچ گاه اين رکوردها به صورت رسمي اعلام نشد.
علي حسيني پس از چند ماه حضور در اردو، آبان ماه سال گذشته – درست يک سال پيش در چنين روزهايي – درحالي که در اردوي تيم ملي وزنه برداري تمرين مي کرد، در کنار ساير وزنه برداران نمونه دوپينگ داد و يک ماه پس از آن در شرايطي که مي خواست در رقابت هاي جهاني کره جنوبي در رده سني بزرگسالان شرکت کند، از حضورش به دليل مثبت شدن آزمايش دوپينگ جلوگيري شد.
اين درحالي است که علي حسيني بارها و بارها اعلام کرد، هيچ گاه دوپينگ نکرده است.
علی حسینی می گوید: «حتي در مورد غذايي هم كه ميخوردم مواظب بودم كه به آن چيزي اضافه نكنم. همه چيز را تحت كنترل داشتم. حتي كراتين هم مصرف نميكردم. من كه ميدانستم يك بار محروم شدهام و اين بار براي هميشه محروم ميشوم. من كه اين تجربه را داشتم كه به صورت ناگهاني از من تست بگيرند. مگر ديوانه بودم كه دوباره اين كار را بكنم»
عزيز علي حسيني پدر وی نیز در اين باره مي گويد:« همه ما به قرآن اعتقاد داريم. اين قرآن را جلوي رضازاده گذاشتم و گفتم كه سعيد علي حسيني هيچ قرصي نخورده است. از اين بالاتر ديگر چيزي نداريم كه قسم بخورد. من به اين قرآن قسم ميخورم كه آن دارويي كه اعلام ميكنند، سعيد مصرف نكرده است. ولي به نام سعيد آن را درآوردهاند. آن قدر به سعيد اعتماد دارم كه قسم قرآن ميخورم. يك روز به او آب معدني دادم كه درش باز بود، او آب را نخورد به دليل اين كه ميترسيد، مادهاي در آن ريخته شده باشد. او حتي آب معدني را در صورتي كه پلمب شده بود ميخورد. اين قدر كنترل ميكرد ما يك مثل داريم وقتي چهارپايي از جويي رد شود و پايش در گلها گير كند، ديگر تا آخر عمر آن كار را تكرار نميكند. حالا اين مثل سعيد است. چطور ميشود او يك بار دو سال محروم شود و دوباره با اين مشكل مواجه شود؟ چرا؟ چون بخواهند در فدراسيون رياست كنند.»
از آن تاريخ تاکنون فدراسيون وزنه برداري، کميته ملي المپيک و سازمان تربيت بدني بارها تاکيد کرده بودند که پيگير حل مشکل علي حسيني خواهند بود.
علي حسيني و رضازاده
همه آنهايي که از نزديک از اوضاع وزنه برداري با خبر بوده و هستند، بر اين موضوع صحه مي گذارند که رضازاده هيچ گاه با پدر و پسر علي حسيني رابطه چندان دوستانه اي نداشته و پخش شدن اخبار گوناگون از درگيري هاي او با عزيز و سعيد علي حسيني خود گواهي بر اين ماجرا بود.
سابقه اين درگيري ها حتي به زماني مي رسد که هر دو در تيم ملي زير نظر ايوانف تمرين مي کردند. روزهايي که علي حسيني روند صعودي خود را با سرعت بيشتري آغاز کرده بود، اما اين اختلاف نظرها و درگيري ها زماني به صورت مشخص خود را نشان داد که در اوايل سال 2009 و پس از رکوردشکني هاي سعيد، پدرش از حضور او در تيم ملي احساس خطر کرد و طي نامه اي از بهرام افشارزاده – رييس وقت فدراسيون وزنه برداري- خواست تا پسرش در کنارش و در اردبيل تمرين کند.
عزيز علي حسيني از اين ماجرا چنين ياد مي کند: «من پيش از اين كه سعيد به اردو برود، گفتم كه اين بچه من 21 سالش است و ميخواهم كه درسش را در كنار وزنهبرداري تمام كند. ديپلمش را بگيرد، بعد بيايد در اردو. اين موضوع را به صورت كتبي به افشارزاده نوشتم. افشارزاده نامه من را به حسين رضازاده – مدير وقت تيم هاي ملي وزنه برداري – تحويل داد.
رضازاده هم نامه من را به جاي اين كه مطالعه كند و بگويد كه سعيد علي حسيني اردو نرود، نامه من را پاره كرد و بيرون انداخت. سعيد بعدا آن نامه را در اردو پيدا كرد. اينها (كادر فني) از قبل ميخواستند كه سعيد را محروم كنند. از يک سال و نيم پيش. از همان زماني كه گفت اردو نميآيم. من هم آن موقع گفته بودم كه صلاح نميدانم سعيد به اردو بيايد. كساني واسطه شدند و آمدند به ما گفتند كه اجازه بده سعيد به اردو برود و ما را پيش افشارزاده بردند. آن موقع گفتم كه راضي نيستم سعيد به اردو برود. افشارزاده هم آن موقع گفت من ضمانت ميكنم، هر مشكلي كه براي سعيد به وجود بيايد جوابگو هستم. آن موقع اين موضوع را افشارزاده شفاهي به ما قول داد و پرويز جلاير هم كه دبير فدراسيون بود، شاهد ماجرا بود. اميدواريم بودم اكنون افشارزاده پيگير كارهاي سعيد باشد. حتي يكي از مسوولان فدراسيون هم پس از اين كه سعيد به اردو رفت، به رييس فدراسيون نامه نوشت كه علي حسيني در اردو امنيت ندارد.»
سعيد هم در اين رابطه مي گويد: « پس از اين ماجراهايي كه پدرم گفت، من را به اردوي ازبكستان دعوت كردند. همه ميدانند كه اين اردوها براي چيست و چه اتفاقهايي در اين اردوها ميافتد. من حضور در اين اردو را قبول نكردم، چون ميدانستم برايم مشكل به وجود خواهد آورد. در اين اردوها كارهايي انجام ميدادند كه ورزشكار براي مسابقه آماده شود كه حالا من نميخواهم جزييات اين كارها را روشن كنم. خيلي از مسائل ديگر هم هست كه هنوز نياز به گفتن آنها نيست. من به اردوي ازبكستان نرفتم و پس از اين كه اينها از اردوي ازبكستان آمدند، كميتهاي را تشكيل دادند و گفتند سعيد علي حسيني را از حضور در تيم ملي محروم ميكنيم.
رضازاده گفت كه علي حسيني بايد مانند يك سرباز در اختيار تيم ملي باشد و خدمت كند. من گفتم، من خدمتم را ميكنم، اما اكنون نميتوانم به اردو بيايم، چرا كه درس دارم. من و پدرم آن موقع اعلام كرديم كه اردو براي ما امنيت ندارد و همين مساله باعث شد كه جلاير ما را پيش افشارزاده ببرد. افشارزاده در آن جلسه به ما گفت كه رضازاده ديگر رضازاده سابق نيست، او همانند دوران ورزشكارياش نيست. او اكنون مسووليت دارد و پيشرفت تو برايش موفقيت محسوب ميشود و گفت كه من هم ضمانت ميكنم كه هيچ مشكلي برايت پيش نيايد. حتي براي اين كه من را راضي كنند كه به اردو بروم، به من گفتند كه ما معلم خصوصي برايت ميآوريم كه درست را بخواني كه متاسفانه هيچ كدام از اين ها انجام نشد. افشارزاده مسوول اصلي است و او بايد مشكلم را پيگيري كند»
حضور سعيد در اردو هم چندان با روي خوش و حمايت و تشويق همراه نبود. او به صراحت اعلام مي کند که بارها در اردو مورد بي مهري قرار گرفته است.
«من بارها در اردو مورد بيمهريهاي رضازاده قرار ميگرفتم. وقتي بقيه بچهها به وزنههايي در حد ركوردهاي ايران ميرسيدند، چند سكه پاداش ميگرفتند، اما وقتي من در اردو ركوردهاي جهاني را هم ميزدم، رضازاده بلند مي شد و از سالن و ميرفت. وقتي 210 كيلوگرم را در يك ضرب زدم، رضازاده سالن را ترك كرد. وقتي 215 كيلوگرم را هم زدم، باز هم سالن را با ناراحتي ترك كرد. وقتي 250 كيلوگرم در دو ضرب زدم، همين كار را تكرار كرد و هر بار با بهانهاي اعلام ميكرد كه اين ها فايدهاي ندارد. چرا بايد با من اين رفتار را انجام ميداد؟ آيا با اين رفتار اكنون نبايد شك كنم كه ميخواستند من را قرباني كنند؟ وقتي من در کره جنوبي گفتم كه ميخواهم از نمونه ادرارم آزمايش DNA به عمل آيد تا ببينم واقعا اين نمونه ادرار من است كه مثبت شده يا نه؟ افشين رياحي – مسئول روابط بين الملل فدراسيون وزنه برداري و برادر داراب رياحي نايب رييس فدراسيون – گفت كه احتياجي به اين كار نيست. مشكل تو حل ميشود. حتي رضازاده پيش از حضور در مجارستان به من گفت كه تو مشكلي نداري و ميتواني در رقابتهاي قهرماني كشور وزنه بزني. حالا چطور شده به يك باره من دوپينگي شدهام. حتي من ميدانم كه آيان، رضازاده را آنچنان را قبول ندارد و از ما خواسته بودند كه مسوولان بلندپايه ما به آنجا بروند.»
آروزهايي که بر باد رفت
شايد بسياري پس از کش و قوس هايي که پرونده علي حسيني داشت، به اين اعتقاد رسيده بودند که ديگر کار علي حسيني تمام است. وزنه برداري که مي توانست اسطوره اي ديگر در ورزش ايران باشد، در همان نوگلي، پرپر شد. ورزشکاري که در هر مسابقه اي که شرکت کرد، لياقت هاي خود را نشان داد. شايد در طالع او حتي يک بار بالاي سربردن وزنه در رقابت هاي بزرگسالان جهان و المپيک نوشته نشده بود، اما تا ابد همه علاقه مندان به ورزش و وزنه برداري ايران از او به عنوان “قهرماني مظلوم” ياد خواهند کرد.
بدرود قهرمان و رکورددار جوانان جهان، بدرود پديده وزنه برداري ايران، بدرود غول جوان وزنه برداري دنيا، بدرود قهرمان مظلوم، بدرود.
افشای نمایشی اختلاس میلیاردی، تسویه حساب سیاسی است
گفتگویی با رادیو بین المللی فرانسه درباره افشای تخلفات گسترده مالی دولت احمدی نژاد
فیلم ناقصی از ماجرای ژنو
لینک فیلم : http://www.vimeo.com/2493809
(توضیح: گویا انتشار این فیلم جز آبروریزی بیشتر دستاوردی برایشان نداشت لذا فیلم را از روی سایت حذف کردند البته اتفاق مبارک و میمونی است امیدوارم این کار زمینه ای باشد برای عذرخواهی رسمی از ملت ایران بابت این فضاحت)
سرانجام بعد از سه روز تهدید و وعده ی انتشار فیلم به قصد رسوایی بنده بالاخره حضرات فیلم ناقصی از نشست جانبی حقوق بشر سازمان ملل منتشر کردند.
فیلمی که در آن نه از سخنرانی ابتدای نشست توسط نماینده «مرکز الاحواز» خبری است، نه ازسخنرانی نمایندگان بلوچستان،کردستان،ترکمن صحرا و نه از تصاویر نقشه های جعلی خلیج ع.ر.ب.ی و منطقه خیالی الاحواز و صرفا مربوط به بخش های انتهایی سخنرانی نماینده آذربایجان و پرسش و پاسخ انتهایی اجلاس است.
و بدیهی است صحنه «کف زدن» برخی فعالین زنان و همجنسگرایان ایرانی در پایان سخنرانی نماینده الاحواز هم در فیلم وجود ندارد.
اما در همین فیلم ناقص هم به وضوح مسئله نمایش نقشه خلیج ع.ر.ب.ی و پاسخ نماینده الاحواز و همچنین اعتراض بنده به زیر سوال بردن تمامیت ارضی ایران و متاسفانه «هو کردن» بنده توسط همان برخی از فعالین زنان و همجنسگرایان در مقابل نمایندگان الاحواز و لبخند رضایت آنان مشخص است.
و البته صحبت های شرم آور خانمی که فعال حقوق همجنسگرایان بود که به صراحت اعلام می کند: «من اصلا این مفهوم انتزاعی دولت-ملت را درک نمی کنم» «من ایرانی هستم یا نیستم مهم نیستش…» «اینجا سر اسم یک دریا با هم نزاع می کنند» «چه فرقی می کنه اسمش خلیج فارس باشه خلیج العربیه باشه خلیج چه می دونم هر جای دیگه باشه»
و همچنین خانم خدیجه مقدم از فعالین حقوق زنان و حامیان مادران پارک لاله هم می گوید: «انتظار نداشته باشید بچههای ما بدونن ملیت یعنی چی،این بچه ها بچه های سبزن و تازه دارن جوانه میزنن اینا نوزادن! به این ها فرصت بدید یاد بگیرن که ملیت یعنی چی؟ ایران یعنی چی؟ حقوق بشر یعنی چی؟»
جالب است که این دوستان در این سه روز اعلام می کردند که هو کردن بنده به دلیل آن بخش از صحبت های من درباره تبعیض مذهبی و ایدئولوژیکی و جنسیتی در ایران به جای تبعیض قومیتی است و به زودی فیلم آن را منتشر خواهند کرد و این فیلم را امروز منتشر نمودند اما همان طور که در فیلم مشخص است این بخش از صحبت های من در آرامش کامل و سکوت مطلق بیان شد و دلیل هو کردن آنها مربوط به آن بخش از صحبت های من است که صراحتاٌ از نماینده الاحواز پرسیدم شما ایرانی هستید یا خیر؟ که پاسخ داد «گیرم نباشیم!» و من هم توضیح دادم که اگر ایرانی هستید که هیچ اما اگر ایرانی نیستید مهمان ما هستید یا می توانید کشور را ترک کنید و حق ندارید بخشی از آن را جدا کنید که در این لحظه بنده را در مقابل نمایندگان الاحواز هو کردند و لبخند رضایتی که در تصاویر واضح است بر لبان ایشان و دوستانش نشاندند.
پ.ن: برخی دوستان گرامی در خصوص موضوع تبعیض قومی یا آنچه که من تبعیض مذهبی و جنسیتی و ایدئولوژیکی نام بردم انتقاداتی داشتند که قابل احترام است و به گوش جان شنیدیم و البته بنده هم دیدگاه خودم را دارم و قطعا در این باره بیشتر گفتگو خواهیم کرد و از نظرات دوستان بهرهمند خواهیم شد و می آموزیم
ارادتمند شما
محمد صادقی
وقتی برخی فعالین زنان و همجنسگراهای ایرانی برای «خلیج عربی» هورا کشیدند!
در آخرین روز حضور در «هفدمین اجلاس شورای حقوق بشر سازمان ملل در ژنو» فرصتی دست داد تا در یکی از نشستهای جانبی این شورا در زمینه تبعیض قومیتی در ایران با حضور برخی از فعالین حقوق قومیتها در مناطق خوزستان،کردستان،بلوچستان،ترکمن صحرا و آذربایجان شرکت کنم. نشستی که ظاهراً قرار بود به صورت تخصصی به موارد نقض حقوق بشر در این مناطق بپردازد.
این نشست با حضور جمعی از روزنامه نگاران داخلی و خارجی و فعالین حقوق بشر ایرانی و سایر کشورها و البته با حضور چشمگیر برخی فعالین حقوق زنان و همجنسگراها که در میان آنها چهرههای نام آشنای این حوزه نیز به چشم می خورد برگزار شد.
سخنران نخست این نشست نماینده «مرکز حقوق بشر الاحواز» بود.
توضیح آن که «الاحواز» نامی هست که اخیرا” توسط گروهی از عرب های خوزستانی ساکن اروپا نه بر شهر اهواز بلکه به کل استانهای خوزستان ، بوشهر ، هرمزگان و تمامی جزایر خلیج فارس به منظور تاسیس کشور خیالی «الاحواز» نهاده شده است.
سخنرانی نماینده مرکز الاحواز که با پخش تصاویری از نقشه کشور الاحواز و درج عنوان جعلی خلیج ع.ر.ب.ی به جای خلیج فارس همراه بود بیش از آنکه به ارائه آمار نقض حقوق شهروندان خوزستانی و فعالین حقوق بشر این منطقه بپردازد در کمال ناباوری و به صراحت هر چه تمام تر به طرح مسائل سیاسی و جدایی طلبانه می پرداخت.
نماینده مرکز الاحواز در میان سکوت ایرانی های حاضر در جلسه و بهت و حیرت برخی از شرکت کننده گان از جمله نگارنده ی این سطور بارها از عنوان جعلی «خلیج ع.ر.ب.ی» به جای خلیج فارس، «الاحواز» به جای استان خوزستان ایران،شهر «محمره» به جای خرمشهر استفاده می نمود و جالب آن که در تمام طول سخنرانی تصاویر ذکر شده بارها و بارها به نمایش در آمد.
صحنه هایی که می دیدیم به راستی غیر قابل تصور بود و در ابتدا چنین به نظرم آمد که فعالین حقوق زنان و همجنسگرایان ایرانی که در سالن حضور دارند به منظور رعایت نظم و انضباط حاکم بر جلسه در سازمان ملل سکوت اختیار کرده اند و قطعا پس از پایان سخنرانی و در جلسه پرسش و پاسخ به طرح چنین مسائلی از تریبون سازمان ملل علیه تمامیت ارضی و منافع ملی ایرانیان اعتراض خواهند نمود.
اما پس از پایان سخنرانی نماینده مرکز الاحواز در میان ناباوری بنده و دوستان دیگر ایرانی حاضر در جلسه، فعالین حقوق زنان و همجنسگرایان به صورت یک پارچه به تشویق سخنران پرداختند.
باور این موضوع برایم دشوار بود و باز هم تصورم بر این بود که شاید این دوستان به دلیل عدم آشنایی به زبان انگلیسی چندان متوجه محتوی صحبتهای نماینده مرکز الاحواز نشده اند و احیاناً از تصاویر واضح پشت سر سخنران هم غافل بوده اند و از منظر دفاع از حقوق هموطنان عرب زبان کشورمان و اعتراض به نقض گسترده حقوق آنان توسط جمهوری اسلامی و یا شاید به رسم عادت مالوف در پایان صحبت های هر سخنران به تشویق وی پرداخته اند.
اما در ادامه جلسه پس از آنکه یکی از حاضرین که خود نیز از اهالی خوزستان بود به درج نام مجعول خلیج ع.ر.ب.ی در یک نشست حقوق بشری از سوی این گروه اعتراض نمود و با پاسخ صریح نماینده الاحواز مواجه شد که قاطعانه تاکید کرد که آنچه در جنوب ایران واقع شده است خلیج ع.ر.ب.ی است با خوش بینی کودکانه امیدوار شدم که «دو زاری» فعالین حقوق زنان و همجنسگرایان ایرانی افتاده است اما زهی خیال باطل!
دیگر سکوت را جایز ندانستم و دستی را که به خشم و بغض می لرزید بالا بردم و مسئول برگزاری نشست هم فرصتی برای طرح سوال در اختیارم قرار داد.
صحبت هایم را با محکومیت جنایات جمهوری اسلامی علیه فعالین قومیتی و مردم مظلوم شهرهای جنوبی ایران و تبعیض و بی عدالتی روا داشته شده به هموطنان کرد و بلوچ و ترکمن و عرب و آذربایجانی ام آغاز کردم.
در ادامه از منافع ملی و تمامیت ارضی ایران و انتقاد از استفاده ابزاری نمایندگان مرکز الاحواز از نقض حقوق بشر در استانهای جنوبی کشور به قصد تحریک عواطف مردم به منظور جدایی بخش هایی از سرزمینم پرداختم.
به تبعیض مذهبی، ایدئولوژیکی و جنسیتی توسط جمهوری اسلامی اعتراض کردم و در عین حال بر یک پارچه گی ایران و حفظ تمامیت ارضی کشورم تاکید کردم.
اما در میان ناباوری سخنانم بارها با اعتراض نمایندگان مرکز الاحواز و البته فعالان حقوق زنان و همجنسگرایان ایرانی قطع شد به طوری که انتظامات سالن برگزاری نشست مجبور شد بارها از معترضین تقاضای سکوت و رعایت نظم جلسه را داشته باشد.
شرایط برای ادامه صحبت ها به دشواری فراهم شد و در ادامه با اشاره به تصاویر کشور الاحواز و خلیج ع.ر.ب.ی از نمایندگان مرکز الاحواز پرسیدم که آیا خودشان را ایرانی می دانند یا خیر؟
فردی از میان نمایندگان این گروه از جای خود برخاست و فریاد زد: «اگر ایرانی نباشیم چه می شود؟»
پاسخ دادم: «اگر ایرانی هستید که باید همه در کنار هم برای مقابله با نقض حقوق بشر در کشورمان مبارزه کنیم و اگر هم ایرانی نیستید، قطعا مهمانان سرزمین ما هستید و قدم هایتان به روی چشم ایرانیان است و باز هم جمهوری اسلامی حق ندارد حقوق شما را زیر پا بگذارد اما اگر به سبب وجود «حاکم جائر» در ایران امکان زندگی کردن ندارید می توانید به کشور خود بروید و ایران را ترک کنید اما حق ندارید بخشی از کشور ما را همراه با خود ببرید!»
این سخنان همچون آتشفشانی در میان فعالین زنان ایرانی شعله افکند و این به اصطلاح فعالین حقوق بشر ایرانی صحبت های من را تاب نیاوردند و این «دایه گان دلسوزتر از مادر» با هو کردنهای مداوم و توهین و ناسزاهای پی در پی من را «عامل جمهوری اسلامی» دانستند به شکلی که امکان ادامه صحبت برایم مقدور نشد.
در ادامه خانم «خدیجه مقدم» از فعالین حقوق زنان تریبون را در اختیار گرفت و در خصوص سخنان نسنجیده به نمایندگان گروه الاحواز گفت از این جوانان خرده نگیرید چرا که این ها جوانانی هستند که به تازگی از ایران خارج شده و مفاهیمی چون «حقوق بشر و حقوق ملت ها» را نمی فهمند.
البته این پایان ماجرا نبود و در بیرون از سالن اجلاس هم بارها از سوی برخی از این فعالین حقوق بشری توهین و ناسزا شنیدم که به احترام فعالین شجاع و میهن دوست جنبش زنان که در مسیر مبارزات دمکراتیک مردم ایران همیشه پیشگام بوده و در جهت منافع زنان و مردان سرزمین عزیزمان ایران تلاش نموده و متحمل هزینه های گزافی هم شده اند از درج آن خودداری می کنم.
محمد صادقی
9 ژوئن 2011
امروز پرسپولیسیام…
نوشته بودم «وقتی اسطوره باشی، اسطوره بمانی و اسطوره بمیری حتی مرگت هم می تواند مایه برکت،سربلندی و همدلی مردمانی باشد که روزگاری عاشقشان بودی.»
آری این رسم دیرین اسطوره هاست که با مرگشان هم درس زندگی می دهند.
پس امروز به پاس حضور و همدلی هوادارن پرسپولیس در مراسم تشیع پیکر «اسطوره آبی ورزش ایران»، برای خشنودی دل هواداران پرسپولیس در بازی حساس امروز در نیمه نهایی جام حذفی کشور برای این تیم آرزوی موفقیت می کنیم.
برای شادی روح ناصر خان حجازی که عاشق شادی و همدلی مردمش بود امروز پرسپولیسی هستیم!
روحت شاد ناصر خان… روحت شاد صاحب بارانی خوش رنگ…
در ضمن در خبرها آمده بود که یادگار ناصرحجازی هم به منظور قدردانی از لیدرها، هواداران،بازیکنان و مسئولین باشگاه پرسپولیس به ورزشگاه آزادی رفته و در میان هواداران پرسپولیس حضور خواهد یافت.
بیانیه جمعی از فعالان دانشجویی خارج از کشور در حمایت از اعتراضات دانشجویی
دهههای متمادی است که دانشگاه و دانشجویان به مثابه کانون و چراغ روشن اندیشهورزی و آزادیخواهی، قلب تپندهی جنبشهای مدنی مردم ایران بوده است. اما از بدو تاسیس نهاد دانشگاه در ایران تا امروز، همواره اصحاب قدرت با دانشجویان آگاه و آزادیخواه برخورد خصمانه داشتهاند و فراز و نشیبها و تحولات پی در پی در تاریخ معاصر ایران نیز هرگز سبب نشده است تا سرکوب جنبش دانشجویی توسط حاکمان لحظهای متوقف گردد. اما جنبش دانشجویی ایران نشان داده است که علیرغم فشارها، ترس آفرینیها و سرکوب مداوم از سوی صاحبان قدرت هیچگاه در برابر ظلم، بیداد و استبداد سکوت نخواهد کرد و با سلاح اندیشه و آگاهی، پایههای استبداد را فرو خواهد ریخت و زندان، محرومیت و ممنوعیت نتوانسته مانع تپش و حرکت رو به جلوی آن شود.
دانشگاه و جنبش دانشجویی در سی سال گذشته همواره زیر ضرب حملات عمله استبداد بوده و به خصوص در شش سال گذشته و به صورت مشخص پس از کودتای انتخاباتی ۸۸، نیروهای سرکوبگر با حمله وحشیانه به محیط دانشگاه و یا خانه و کاشانه دانشجویان و بازداشت و ضرب و شتم آنها و همچنین محروم کردن دانشجویان اندیشهورز، نخبه و آزادیخواه از ادامهی تحصیل، تعطیلی تشکلهای منتقد، صدور احکام قضایی بیسابقه علیه فعالان دانشجویی و بازنشستگی اجباری اساتید صاحب صلاحیت، با تهدید و ارعاب هر روزهی دانشجویان، و با انکار حضور درخشان آنها خواسته است وقفهای در جنبش پرافتخار دانشجویی ایجاد کند تا بتواند به خواستهای نامشروع خود در خاموش کردن صدای مخالفان و یک صدا کردن جامعه دست یابد.
اما زنهار که دانشگاه تا همیشه زنده است و پویا و خار چشم مستبدین؛ آنچه اقتدارگرایان بر آن حمله میکنند، تصویر ماه درخشان جنبش دانشجویی است بر آب و هر چند که لحظهای معوج شود، باز هم ماه خواهد تابید و در آب منعکس خواهد شد.
اکنون نیز علیرغم گذشت نزدیک به دو سال از جنایات پس از وقایع انتخابات که با کشتار مردم بی دفاع، حمله به کوی دانشگاه و فجایع کهریزک همراه بود و عاملان و آمران این جنایات آزادانه به اعمال ننگین خود میپردازند برخی از مسوولان نظامی کماکان دانشجویان را تهدید به برخوردهای خشونت آمیز می کنند.
ما جمعی از فعالان سابق جنبش دانشجویی به مجموعهی حاکمیت هشدار میدهیم تا رویهی نامیمون برخورد با فعالیتهای مسالمتآمیز دانشجویی را پایان دهد؛ سرمایههای علمی و نخبگان این کشور را هر چه سریعتر از زندان آزاد کنند.
ما خواهان پایان حکومت نظامی غیررسمی حاکم بر دانشگاهها و بازگشت فضای آکادمیک به جای جو پادگانی امروز دانشگاهها هستیم. ما خواهان آن هستیم که با خروج نیروهای امنیتی و غیر دانشگاهی از محیط دانشگاهها آزادیهای آکادمیک احیا و برقرار شود. ما به عنوان کسانی که تجربه و افتخار چندین سال همراهی با جنبش دانشجویی را داشتهایم، از همهی حرکتهای مستقل، آزادیخواهانه و غیرخشونتآمیز در اعتراض به فضای پادگانی – امنیتی دانشگاهها دفاع و از دانشجویانی که در این زمینه تلاش میکنند حمایت میکنیم.
ما عمیقا معتقدیم با توجه به خشونت عریان نیروهای امنیتی و سرکوبگر نسبت به دانشجویان و دانشگاه، هشیاری دانشجویان در اعتراضاتشان امری لازم و ضرروی است. چیزی که تا به امروز نیز همواره چراغ راه فعالان جنبش دانشجویی بوده است و پس از این نیز خواهد بود؛ هشیاری، استقلال، شجاعت.
دقت و بررسی همهی جوانب پیش از ورود به عرصهی عمل و پرهیز از دامهای نهان و آشکار حاکمیت میتواند بر نیرومندی بیشتر جنبش دانشجویی بیافزاید تا با هزینههای کمتر، دستاوردهای بزرگتری کسب کند.
در پایان ما جمعی از فعالان سابق جنبش دانشجویی ایران، ضمن اعلام حمایت از فعالیتهای مستقل و روشنبینانهی جنبش دانشجویی، به حاکمیت در مورد ادامهی روند برخورد با دانشگاه به شدت هشدار میدهیم.
آذرنیوش، فرشید
اسکندری، صادق
اصلاحچی، مرتضی
اعتمادی، امیرحسین
بهمنی، آرش
جعفریان، رضا
جهاندار، پویا
خسروی، مصطفی
دوستیپور، فرشاد
رشیدی، امیر
روزبهانی، مریم
روحانی، مهدی
سپهریفر، تارا
سرابندی، نسیم
سیما، سلمان
شجاعی، صادق
شکوهیفرد، محمدرضا
صادقی، محمد
ظریفینیا، حمیدرضا
طالبی، حسن
عبدی، علی
علیپور، فرهمند
فریدی، ناصح
فناییان، فاطمه
محمدی، فرشاد
مصطفوی، نریمان
میردامادی، سراجالدین
همتی، رحیم
هنری، علی
عکس ساختگی ایرنا از مراسم بیت رهبری
خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران (ایرنا) با اقدامی جالب توجه عکسی از حضور محمود احمدی نژاد در مراسم سوگواری بیت رهبری منتشر نمود که در آن آیت الله خامنه ای در حال خوش و بش با محمود احمدی نژاد و گفتگوی صمیمانه با او ست.
اما این عکس در واقع تصویر بریده شده از احوال پرسی رهبری با آیت الله شاهرودی است که «ایرنا» با شیطنت خاصی تصویر آیت الله شاهرودی را بریده و عکس جعلی را در بخش
«پربیننده ترینها» ی این سایت منتشر نمود.
گفتنی است ساعاتی پیش این خبرگزاری عکس مورد اشاره را از روی خروجی خود حذف کرد.

سایت حامی دولت:بهزودی وارد معرکهای میشویم که فتنه88 در برابر آن بازی بچهگانهای خواهد بود
اردوگاه کودتاچیان آشفته تر از پیش به نظر می رسد.
حملات رسانه ای حامیان احمدی نژاد علیه همراهان ولایتمدار سید علی خامنه ای و بالعکس، پس از مناقاشاتی که بر سر عزل و نصب وزیر اطلاعات پیش آمد به شدید ترین وجه ممکن ادامه یافته است.
در تازه ترین این حملات، حامیان احمدی نژاد با انتشار یادداشتی با عنوان «در مسیر انتحار» در سایت دولت یار ضمن حمله دوباره به برخی نمایندگان مجلس نظیر مطهری و باهنر در خصوص احتمال استیضاح رئیس جمهوری و صدور رای عدم کفایت وی می نویسد:«با توجه به روحیه خاص احمدی نژاد احتمال دارد به زودی کشور صحنه یک رویارویی حیرت آور شود، معرکه ای که فتنه 88 در برابر آن همچون بازی بچه گانه خواهد بود. آیا رئیس دولت پشت پرده این همه بداخلاقی و کارشکنی را افشا می کند؟! آیا امتحان 90 صحنه سقوط چهره های ظاهرالصلاح دیگری خواهد بود؟ آیا احمدی نژاد بحران سازان را مثل همیشه و شاید برای همیشه منکوب خواهد کرد؟ این سوالاتیست که در آینده جواب داده خواهد شد. جواب هایی که مردم مشتاقانه به دنبال شنیدن آنها هستند و گروه های انحصار طلب قطعا توانایی تحمل عواقب این حرکت انتحاری خود را نخواهند داشت. »
سایت «دولتیار» پس از انتشار خبر جنجالی از دسترس خارج شد
\»سایت دولت یار\» از رسانه های حامی دولت که توسط نزدیکان رحیم مشایی منتشر می گردد دقایقی پیش از دسترس کاربران خارج شد.
«دولت یار» در ادامه جدال رسانه ای طرفداران دولت و حامیان رهبری ساعاتی پیش با انتشار خبری بحث برانگیز از جلسه محمود احمدی نژاد و آیت الله خامنه ای خبر داده بود که در آن احمدی نژاد با جلب رضایت رهبری، سرانجام وزیر اطلاعات را برکنار و خود شخصاً سرپرستی این وزارت خانه را به عهده گرفت.
در این گزارش آمده بود: « یک منبع آگاه در دولت به نقل از دکتر احمدی نژاد ، رئیس جمهوری اسلامی ایران گفت جناب آقای مصلحی دیگر وزیر اطلاعات نیست.به گزارش دولت یار دکتر احمدی نژاد ساعتی پیش با اشاره به جلسه بسیار خوبی که در محضر رهبری داشته و دلایل خود را در خصوص پذیرش استعفای جناب آقای مصلحی ، وزیر محترم اطلاعات داشته اند اعلام کرد ایشان دیگر وزیر اطلاعات نیست و در جلسه فردای هیئت دولت نیز حضور نخواهد داشت.
بر این اساس رئیس جمهور هم اکنون شخصا سرپرست وزارت اطلاعات است.»
اما تنها ساعتی پس از انتشار این خبر مشکوک «سایت دولت یار» از دسترسی کاربران خارج شد و تا کنون نیز امکان دسترسی وجود ندارد.
-
بایگانی
- ژانویه 2012 (1)
- نوامبر 2011 (1)
- سپتامبر 2011 (1)
- ژوئن 2011 (2)
- مه 2011 (3)
- آوریل 2011 (4)
- مارس 2011 (9)
- فوریه 2011 (24)
- ژانویه 2011 (2)
-
دستهها
-
RSS
RSS ورودیها
آراِساِسِ دیدگاهها

